أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
130
تجارب الأمم ( فارسى )
كدام شادكامى است كه جاودانه است ؟ شاپور [ 1 ] سپهدار دو سال در كنار آن دژ بماند و . . بر آن تيشهها [ 2 ] مىكوفت . ضيزن را دخترى بود نضيره نام كه چون خون زنانه ديد از شهر بيرونش كردند . با زنانى كه خون مىديدند چنين مىكردند . وى از زيباترين زنان روزگار خود بود . شاپور نيز سخت نكو روى بود . روزى نضيره نزد شاپور رفت و چون شاپور را بديد به وى دل باخت . سپس به شاپور نوشت : - « اگر راه ويران كردن با روى شهر و كشتن پدرم را به تو بنمايم ، به من چه پاداش دهى ؟ » شاپور گفت : « فرمان تو راست . تو را از زنان خويش برتر دارم و تو را ويژهء خويش كنم . » سپس نضيره نيرنگ زد و به نگهبانان مى بنوشانيد تا از پاى بيفتادند . سپس نشانهء رخنهگاه دژ را به شاپور بنمود . پس ، شاپور نردبانى بر بار و نهاد و بالا رفت و دژ را به زور گشود و نگهبانان و ضيزن را و نيز تازيان قضاعه را كه پشتيبان وى بودند همه را نابود كرد . چنان كه كس از ايشان نماند كه تا امروز شناخته شود . شاپور شهر حضر را ويران ساخت كه سرودهء عمرو پوراله هم در همين باره است . گويد : آيا اندوهگين نشدهاى از آن گزارش كه بر سر زبانهاست ، از آن چه بر سران بنى عبيد رفته است ؟ و مرگ ضيزن و پدرزادگان او ، و دليران سپاههاى تزيد ، [ 3 ]
--> [ ( 1 ) ] در متن تازى شعر : سابور الجنود . تازيان او را به سبب بسيارى سپاه « سابور الجنود » ( شاپور سپاهيان ) نامند ( مسعودى 1 : 113 ) . [ ( 2 ) ] در پارهاى متون : « قمم » آمده كه به معنى قلهها يا كنايه از سرها است . در متن تجارب الامم و نيز در طبرى ( 2 : 828 ) « القدم » است كه جمع « قدوم » به معنى تيشه است . [ ( 3 ) ] تزيد : پدر يكى از قبايل تازى به همين نام . در طبرى ( 2 : 828 ) : تزيد بن حلوان .